تبليغاتX
شراب ناب
عارفانه و عاشقانه

من كنت مولا فهذا علي مولا

 

سكوي ِ زين ِ اشتران

بركه اي  كه موج شهودش

                                    سراب نيست

بر بلنداي درياي بيكران غدير

آفتاب

دست در دست آفتاب

تابش خورشيد چنين ميخواند:

هر كه مرا روز و روزي ميدانيد

هر كه مرا نور زمان ، نور زمين ميداند

هر كه مرا خاتم مرسلين ميداند

در غروبم

خورشيد  تابندهعلي است

نور ِ مرا

از روي ِ علي برگيريد

شب تار شما را

روز ِ  آينده علي است

 

 عيد سعيد غدير خم بر تمام عاشقان اهل بيت (ع) مبارك باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 دی1384ساعت 11:53  توسط بیصداترین  | 

 

به  نام خدا

 

داستان در مورد کوه نورد است که می خواهد از بلندترین کوه , با لا رود.

او پس از سالها آماده سازی ماجرای خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را برای خود می خواست . تصمیم گرفت تنها از کوه بالا رود , شب بلندی کوه را تماما در بر گرفته بود و هیچ چیز دیده نمی شد , چند قدم مانده بود  به قله ی کوه که پایش لیز خورد و پرت شد. تنها کوه را در مقابل چشمانش میدید, اکنون فکر میکرد مرگ چقدر به او نزدیک است ,ناگهان احساس کرد طناب به دور کمرش محکم شد. در ان لحظه فریاد بلندی کشید و گفت :

    -   خدایا کمکم کن !!!

ناگهان صدای پرطنین و دلنشینی از آسمان بلند شد و گفت:

    -   از من چه می خواهی ؟

-           ای خدا نجاتم بده !

-           واقعا باور داری که میتوانم تو را نجات دهم ؟

-            البته که باور دارم

-           پس طنابی که به کمرت بستی پاره کن

مرد تصمیم گرفت طناب را با تمام نیرو بگیرد.

گروه نجات صبح  مرد را یخ زده و مرده یافت.

و او فقط یک متر با زمین فاصله داشت.

شما به جای آن مرد بودید چه میکردید؟؟؟

 

                                                        

+ نوشته شده در  شنبه 10 دی1384ساعت 7:0  توسط بیصداترین  | 

 

 

هر گاه مهر به شما اشاره می کند, دنبالش بروید.

حتی اگر گذرگاهش سخت و نا هموار است.

و وقتی بالهایش شما را در بر می گیرد, اطاعت کنید.

حتی اگر شمشیری که در میان پرهایش پنهان است شما را زخمی کند.

و اگر با شما سخن گفت, او را باور کنید.

گر چه صدایش رویاهای شما را بر آشوبد چون باد شمال که باغ را ویران میکند.

  

 

زیرا محبت در همان لحظه که با شما صحبت می کند , شما را به صلیب می کشد.

و هنگامی که شما را می پرورد, شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند.

و هنگامی که بر فراز بالاترین درخت زندگیتان می رود , سر شاخه های نازکی را که جلوی آفتاب می لرزد, نوازش میکند. همان وقت به ریشه هایتان که در خاک فرو رفته می رسد و آن را در آرامش شب تکان می دهد.

 

 

چون دسته های درو شده گندم , شما را در آغوش می گیرد.

و شما را می کوبد تا عریان شوید.

و می بیزد تا از پوسته های خود رها شوید.

و می ساید تا مثل برف سفید شوید.

و می ورزد تا نرم شوید.

آنگاه شما را به آتش مقدس می سپارد.

تا نان مقدس شوید, بر خوان مقدس خداوند.

 

مگر اینکه بترسید و دست از کوشش برای اطمینان و لذت مهر بر دارید.آنگاه بهتر است که برهنگی خود را بپوشانید و از کشتزار محبت به جهانی دور بروید , جایی که میخندید ولی نه تمام خنده را و میگریید,ولی نه تمام اشک را.

تمام این کارها را محبت میکند تا رازهای قلب خود را درک کنید وبا این ادراک جزیی از دل زندگی شوید

 

پیامبر-جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در  شنبه 3 دی1384ساعت 18:49  توسط بیصداترین  |