التماس به خدا شجاعت است
اگر بر آورده شود رحمت است
اگر بر آورده نشود حکمت است
التماس به خلق خدا ذلت است
اگر بر آورده شود منت است
اگر بر آورده نشودخفت است
![]()
![]()
یا علی ![]()
![]()
![]()
چشمهامو رو هم می زارمو تو رو بیادم میارمو
دوباره دست تکون می دنو تو رو بهم نشون میدنو
کم میارم آخه تو رو تو رو بیادم میارمو
دنیا دیگه مثل تو نداره نداره نه میتونه بیاره
دلها همه بیقرار عشقن اما عشق که واسه تو بیقراره
بگو بگو کدوم خیابونه که منو به تو میتونه برسونه
نه نداره دنیا مث تو
دنیا دیگه مثل تو نداره
نداره نه میتونه بیاره
دلها همه بیقرار عشقن اما عشق که واسه تو بیقراره
تقدیم به سزار عزیز و سزارهای این سرزمین پاک
ژولیس سزار" امپراطورسرزمین آبهای همیشه آبی" مبارک باشد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در شبهای نمناک
کوله بار تنهاییم را به دوش میکشم
و به استقبال صبح می روم
صبح خواهد آمد
نور خواهد آمد
چکاوک را ببين در آسمان مرد
ترانه در ترانه بيزبان مرد
چکاوکهاي ديگر در کنارش
بدون گفتوگو در يک زمان مرد
براي باغ، زحمتها کشيدند
و اينک باغ ماند و باغبان مرد
پرستو با چکاوک نغمهخوانان
ترنمها سروده همزمان مرد
دل آتش چو دوزخ شعلهور شد
بهشتيمردها در شعلگان مرد
خبرسازان دنيا نام گيرند!!
خبرسازان ما هم رايگان مرد
هما را با سعادت ديده بودم
همافرهاي ما در آسمان مرد
تمام پادگان با مارش خوانيد
خدايي مرد ما بيپادگان مرد
به عمان و خليج فارس گوييد
نکن گسترده سفره، ميهمان مرد
چنان پندارم از اين مرگ سنگين
که با اين ميهمانان، ميزبان مرد
اگر گويم که ايران مرده امشب
گزافي نيست، اينجا جمله جان مرد
نه تنها يک نفر مردهست امشب
دل کليه ايرانيان مرد
موسي کليم
منبع سایت خبری بازتاب
خداوند صبر به بازماندگان این حادثه دلخراش عنایت کند ![]()
من را هم در غم خود شریک بدانید, خصوصا جناب آقای واحدی گرامی که دوستانی را در این حادثه از دست دادند.
تا شقایق هست زندگی باید کرد
حتی اگر شقایق هم نبود باز باید زندگی کرد
![]()
![]()
![]()
خسته ام از آرزوها , آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را , روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی , زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین , پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین , آسمانهای اجاری
با نگاهی سرشکسته , چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته , خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده , میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده , گریه های اختیاری
عصر جدولهای خالی , پارکهای حوالی
پرسه های بی خیالی , نیمکتهای خماری
رونوشت روزها را , روی هم سنجاق کردم
شنبه های بی پناهی , جمعه های بی قراری
عاقبت پروند ه ام را, با غبار آرزو ها
خاک خواهد بست روزی , با د خواهد برد باری
روی میز خالی من ,صفحه باز حوادث
در ستون تسلیتها , نامی از ما یادگاری
استاد قیصر امین پور
اسفند 7۲
گلها همه آفتاب گردانند ( پیشکش یار و رفیق راه )
على عليه السلام و كاسب بى ادب
در ايامى كه اميرالمؤ منين (ع ) زمامدار كشور اسلام بود اغلب به سركشى بازارها ميرفت و گاهى بمردم تذكراتى ميداد. روزى از بازار خرمافروشان ، گذر ميكرد دختر بچه اى را ديد گريه ميكند ايستاد و علت گريه اش را پرسش كرد. در جواب گفت آقاى من يك درهم داد خرما بخرم از اين كاسب خريدم بمنزل بردم نپسنديدند آورده ام كه پس بدهم قبول نميكند. حضرت بمرد كاسب فرمود: اين دختربچه خدمتكار است و از خود اختيارى ندارد شما خرما را بگير و پولش را برگردان . مرد از جا حركت و در مقابل كسبه و رهگذرها با تمام دست بسينه على عليه السلام زد كه او را از جلو دكان رد كند. كسانيكه ناظر جريان بودند به او گفتند چه ميكنى ؟ اين اميرالمؤ منين است . مرد خود را باخت و رنگش زرد شد، فورا خرماى بچه را گرفت و پولش را داد.
ثم قال يا اميرالمؤ منين : ارض عنى ، فقال ما ارضانى عنك ان اصلحت امرك .
سپس گفت يا اميرالمؤ منين مرا ببخشيد و از من راضى باشيد حضرت فرمود: چيزيكه مرا از تو راضى ميكند اينست كه روش خود را اصلاح كنى و رعايت اخلاق و ادب را بنمائى.
از على (عليه السلام ) بياموزيد
صاحب دررالمطالب مينويسد كه على (ع ) در بين راه متوجه زن فقيرى شد كه بچه هاى او از گرسنگى گريه ميكردند و او آنها را به وسائلى مشغول ميكرد و از گريه بازميداشت . براى آسوده كردن آنها ديگى كه جز آب چيز ديگرى نداشت بر پايه گذاشته بود و در زير آن آتش مي افروخت تا آنها خيال كنند برايشان غذا تهيه ميكند. باينوسيله آنها را خوابانيد. على عليه السلام پس از مشاهده اين جريان با شتاب بهمراهى قنبر بمنزل رفت . ظرف خرمائى با انبانى آرد و مقدارى روغن و برنج بر شانه خويش گرفت و بازگشت قنبر تقاضا كرد اجازه دهند او بردارد ولى حضرت راضى نشدند. وقتى كه بخانه آنزن رسيد اجازه ورود خواست و داخل شد، مقدارى از برنجها را با روغن در ديگ ريخت و غذاى مطبوعى تهيه كرد آنگاه بچه ها را بيدار نمود و با دست خود از آن غذا بآنها داد تا سير شدند.
على عليه السلام براى سرگرمى آنها مانند گوسفند دو دست و زانوان خود را بر زمين گذاشت و صداى مخصوص گوسفندان را تقليد نمود (بع بع !) بچه ها نيز ياد گرفتند و از پى آنجناب همينكار را كرده و مى خنديدند مدتى آنها را سرگرم داشت تا ناراحتى قبلى را فراموش كردند و بعد خارج شد.
قنبر گفت اى مولاى من امروز دو چيز مشاهده كردم كه علت يكى را ميدانم سبب دومى بر من آشكار نيست اينكه توشه بچه هاى يتيم را خودتان حمل كرديد و اجازه نداديد من شركت كنم از جهت نيل بثواب و پاداش بود و اما تقليد از گوسفندان را ندانستم براى چه كرديد؟
فرمود وقتى كه وارد بر اين بچه هاى يتيم شدم از گرسنگى گريه ميكردند خواستم وقتى خارج ميشوم هم سير شده باشند و هم بخندند.
پاداش صابران
مرد نابينائى حضور پيامبر گرامى آمد و تقاضاى دعا كرد، گفت از خدا بخواه كه پرده نابينائى را از چشمم بر كنار كند و قدرت ديدم را بمن برگرداند. حضرت فرمود: اگر ميل دارى دعا ميكنم اميد است مستجاب شود و چشمت بينا گردد و اگر ميخواهى در قيامت بى آنكه مورد محاسبه واقع شوى خدا راملاقات كنى بوضع موجود راضى و صابر باشد. عرض كرد ملاقات بدون محاسبه را برگزيدم ، آنگاه رسول گرامى (ص ) فرمود: خداوند بزرگتر از اين است كه در دنيا هر دو چشم كسى را بگيرد سپس در قيامت عذابش نمايد.
درخواست عقيل
در صواعق محرقه مينويسد: روزى عقيل از على عليه السلام درخواست كمك مالى كرد و گفت من تنگدستم مرا چيزى بده . حضرت فرمود صبر داشته باش تا ميان مسلمين تقسيم كنم سهميه ترا خواهم داد، عقيل اصرار ورزيد. على عليه السلام بمردى گفت دست عقيل را بگير و ببر در ميان بازار، بگو قفل دكانى را بشكند و آنچه در ميان دكانست بردارد. عقيل در جواب گفت ميخواهى مرا بعنوان دزدى بگيرند. على عليه السلام فرمود پس تو ميخواهى مرا سارق قرار دهى كه از بيت المال مسلمين بردارم و بتو بدهم ؟! عقيل گفت پيش معاويه ميروم فرمود تو دانى و معاويه . پيش معاويه رفت و از او تقاضاى كمك كرد. معاويه او را صد هزار درهم داد و گفت بالاى منبر برو و بگو على با تو چگونه رفتار كرد و من چه كردم . عقيل بر منبر رفت پس از سپاس حمد خدا گفت مردم من از على دينش را طلب كردم على مرا كه برادرش بودم رها كرد و دينش را گرفت ولى از معاويه درخواست نمودم مرا در دينش مقدم داشت صاحب روضات الجنات ميگويد در روايت ديگرى است كه معاويه گفت بر منبر رو على را لعن كن عقيل بالا رفت و گفت مردم معاويه مرا گفته كه على را لعنت كنم پس شما معاويه را لعنت كنيد.
قضاوت
ابوحمزه ثمالى از حضرت باقر عليه السلام نقل ميكند كه ايشان فرمودند در بنى اسرائيل عالمى بود ميان مردم قضاوت ميكرد. همينكه هنگام مرگش رسيد بزن خود گفت وقتى كه من مردم مرا غسل ده و كفن كن و در سرير بگذار، رويم را بپوشان بعد از فوت او زنش همانكار را كرد و رويش را پوشانيد؛ پس از مختصر زمانى روى او را باز كرد تا يك بار ديگر او را ببيند. چشمش بكرمى افتاد كه بينى شوهرش را مى خورد و قطع ميكرد خيلى ترسيد شبانگاه او را خواب ديد. گفت از ديدن كرم ترسيدى ؟ زن جواب داد بسيار ترسيدم قاضى گفت اگر ترسيدى بدان آنچه از گرفتارى بمن رسيد فقط بواسطه ميل و علاقه ام بود نسبت به برادرت . روزى باطراف مورد نزاع خود براى قضاوت پيش من آمد و من در دل ميل داشتم حق با او باشد و گفتم خدايا حق را با او قرار بده ، اتفاقا پس از محاكمه حق هم با او بود و آشكارا مشاهده كردم كه حق با برادر تست ولى آنچه تو ديدى از رنج و عذاب آن كرم بواسطه همان ميل بود كه داشتم بحقانيت برادرت در منازعه اگر چه واقع هم همانطور بود.
تصفيه حساب
سيد نعمة الله جزائرى در انوار نعمانيه باب احوال بعد از مرگ مى نويسد: كه در اخبار است مرد مستمندى از دنيا رفت و از صبح كه جنازه او را بلند كردند تا بشام از دفنش فارغ نشدند بواسطه كثرت ازدحام و انبوه جمعيت بعدها او را در خواب ديدند، پرسيدند خداوند با تو چه كرد؟ گفت خداوند مرا آمرزيد و نيكى و لطف زيادى درباره من فرمود، ولى حساب دقيقى كرد، حتى روزى بر در دكان رفيقم كه گندم فروشى داشت نشسته بودم با حال روزه ، هنگام اذان كه شد يكدانه از گندمهاى او را برداشته و با دندان خود دو نيمه كردم ، در اينموقع بخاطر آمدم كه گندم از من نيست آندانه شكسته را بروى گندمهاى او افكندم خداوند چنان حسابى كرد كه از حسنات من باندازه نقص قيمت گندميكه شكسته بودم گرفت .
مستمند حقيقى
روزى رسول اكرم (ص ) باصحاب خود فرمود فقير و بينوا كيست ؟ اصحاب جواب دادند كسيكه درهم و دينار نداشته و دستش از مال دنيا تهى باشد، فرمود آنكه شما ميگوئيد فقير نيست بينوا كسى است كه در عرصات قيامت بيايد و حق اشخاصى بگردن او باشد، به اين طريق كه يكنفر را زده و ديگرى را ناسزا گفته حق شخص ثالثى را ضايع نموده و يا غصب كرده ، اگر حسنات و كار خوبى داشته باشد در قبال حقوق مردم از او ميگيرند و ميدهند بصاحبان حقوق و چنانچه حسناتى نداشته باشد از گناهان كسانيكه بر اين شخص حقى دارند برداشته ميشود و آن گناهان را بر او بار ميكنند و بينوا و فقير چنين كس است همين موضوع منظور خداوند تبارك و تعالى در اين آيه شريفه است "وليحملن اثقالهم واثقالا مع اثالهم" بارهاى سنگين خود را برميدارند و بارهاى سنگين ديگرى را بردوش آنها ميگذارند.
قيامت
پيغمبر اكرم (ص ) روزى بسلمان و اباذر هر كدام درهمى داد سلمان درهم خود را انفاق كرد و به بينوائى بخشيد ولى اباذر صرف در مخارج خانواده خود كرد، روز بعد حضرت دستور داد آتشى افروختند و سنگى را بر روى آن گذاردند همينكه سنگ گرم شد و حرارت شعله هاى آتش در دل آن اثر كرد سلمان و اباذر را پيش خواند و فرمود هر كدام بايد بالاى اين سنگ برويد و حساب درهم ديروز را بدهيد. سلمان بدون درنگ و ترس پاى بر سنگ گذاشت و گفت (انفقت فى سبيل الله ) در راه خدا دادم .
وقتيكه نوبت به اباذر رسيد ترس او را فراگرفت ، از اينكه پاى برهنه را روى سنگ بگذارد و تفصيل مصرف يك درهم را بدهد از اينرو در تحير بود پيغمبر(ص ) فرمود از تو گذشتم زيرا تاب گرماى اين سنگ را ندارى و حسابت بطول ميانجامد ولى بدان صحراى محشر از اين سنگ گرمتر است و تابش آفتاب قيامت از شعله هاى فروزان آتش سوزان تر سعى كن با حساب پاك و دامنى نيالوده بمعصيت وارد محشر شوى.
شهادت پیشوای تشییع
امام جعفر صادق(ع)
بر عاشقان
تسلیت باد
سئوالى پيش مى آيد و آن چنين است : بعد از اين كه شيطان خلق شد و نافرمانى خدا را نمود، در مقابل عظمت ، بزرگى و شوكت او تكبر ورزيد، از ميان ملائكه ، بهشت و نعمت هاى آن رانده شد. چرا خداوند به او مهلت داد؟ چرا در خواست او را درباره عمر طولانى و ادامه حيات او پذيرفت ؟ چرا فورا او را نابود نكرد كه اين گونه به جنايت و خيانت خود ادامه دهد و مردم را بيشتر به سوى بدبختى و شقاوت و جهنم و عذاب بكشاند؟
جواب اين كه : جهان جاى آزمون است ، و مى دانيم كه آزمايش جز در برابر دشمنان سرسخت و طوفان ها و بحران هاى خطرناك ، امكان پذير نيست . وجود نامبارك شيطان و حيات و زندگى او به عنوان يك دشمن و نقطه منفى براى تقويت پايه هاى دين باورى و نقاط مثبت ديگر، نه تنها ضرر نداشته و ندارد، بلكه مؤ ثر نيز خواهد بود.
قطع نظر از وجود شيطان ، در وجود خود ما، غريزه هاى ديگرى نيز هست كه انسان در همه زمينه ها، مى آزمايند تا در برابر نيروهاى عقلانى و روحانى قرار گيرد. به اين ترتيب ، در اين ميان روح انسان پروش مى يابد. مهلت شيطان و ادامه حيات او نيز تقويت اين تضاد است ، و تا او نباشد راه راست و مستقيم شناخته نخواهد شد و صفت خوب نيكو سيرتان و بد بدسيرتان مشخص نمى شود.
ديگر اين كه ، اگر به او مهلت داده شد به خاطر آن همه ستايش و بندگى در برابر خداوند متعال بوده و عمر طولانى و مهلت او مكافات و پاداش عبادتهاى او است .
سوم اين كه ، خواسته تا وى بيش تر در عذاب خدا غرق شود، زيرا هر چه عمر او طولانى تر گردد و مهلت بيشتر يابد، گناهش بيشتر خواهد شد. چنان چه خداوند مى فرمايد:
((آنها كه كافر شدند (راه طغيان را پيش گرفتند) تصور نكنند اگر به آنان مهلت مى دهيم به سود آنها است . ما به آنها مهلت مى دهيم كه بر گناهان خود بيفزايند و عذاب خوار كننده اى براى آنها مى باشد))
از اين مهم تر، هر چند خداوند شيطان را در انجام وسوسه هايش آزاد گذاشته ، ولى انسان را در برابر او بى دفاع نيافريده است . به او نيروى عقل و شعور، و خرد داده كه مى تواند شد محكم و نيرومندى در مقابل وسوسه هاى شيطان بسازد.
يكى ديگر از راههاى دفاعى او، انگيزه پاك و عشق به تكامل است كه به عنوان يك عامل سعادت در نهادش گذارده شده است .
هم چنين ، فرشتگان را كه الهام بخش نيكى ها هستند. به كمك انسان هايى كه مى خواهند از وسوسه هاى شيطانى بر كنار بمانند فرستاده . قرآن مى فرمايد:
((فرشتگان بر آنها نازل مى شوند و براى تقويت روحيه آنان انواع بشارت ها و دل گرمى ها را به آنها الهام مى كنند و مى گويند: نترسيد و غمگين نباشيد، بشارت باد بر شما به آن بهشتى كه به شما وعده داده شده است .
اين كه تا چه زمان شيطان زنده خواهد ماند؟ كى ميرد؟ به دست چه كسى كشته مى شود؟ رواياتى وارد شده و احتمالاتى داده اند كه از اين قراراند:
1. مهلت او تا روز قيامت است ؛
اين احتمال درست نيست - در اين باره به بحث (حاجت خواستن شيطان ) مراجعه شود.
2. تا روز آخر دنيا.
همان روزى كه خورشيد و ماه و ستارگان تاريك مى شوند و كوه ها مانند پشم زده شده ، روان مى گردند و درياها مانند آتش خروشان شعله ور مى شوند و تمام جن و انس و ملائكه مى ميرند.
3. مهلت او ميان نفخه اول و دوم است ؛
نفخه اول وقتى است كه اسرافيل در صور مى دمد و همه موجودات جهان يك مرتبه از بين مى روند. نفخه دوم آن وقتى است كه اسرافيل در صور مى دمد و همه خلايق دو مرتبه زنده مى شوند. مهلت شيطان در ميان اين دو نفخه تمام مى شود.
4. تا زمان ظهور حضرت مهدى (عج ) و به دست آن حضرت كشته مى شود. (اين مطلب در آينده بيان خواهد شد).
5. تا زمان رجعت ؛
از زمان آمدن حضرت مهدى (عج ) شروع مى شود؛ پيامبر و ائمه معصوم عليه السلام دوباره رجوع مى كنند و به دنيا برمى گردند، آن وقت شيطان مى ميرد. و مدت معلومى كه قرآن بيان مى كند - همان رجعت است - كه عزرائيل جان او را مى گيرد و به زندگيش خاتمه مى دهد.
وارد شده كه در زمان رجعت ، خداوند به ((ملك الموت )) مى فرمايد: جان ابليس را قبض كن كه عمر او به سر آمده و سختى ، تلخى و مستى جان كندن را كه به اولين و آخرين افراد چشاندى به او تنها بچشان . و نيز مى فرمايد:
((اى ملك الموت !)) اول وارد دوزخ شو و هفتاد زبانيه با هفتاد زنجير و هفتاد كاسه از آب لظى (كه همان آبهاى جهنمى سوزان است ) با هفتاد هزار از سگ هاى جهنمى را بردار و با سخت ترين شكلى جان او را بگير.
عزرائيل هم با صورتى كه اگر اهل زمين او را با آن صورت ببينند، از ترس و وحشت ، تمام آنان قالب تهى مى كنند و مى ميرند، و به همان شكلى كه ماءمور است نازل مى شود.
شيطان وقتى او را به آن هيبت مشاهده مى كند به مشرق فرار مى كند، عزرائيل را همان جا مى بيند! به طرف مغرب مى گريزد، او را حاضر مى بيند، به دريا مى رود، باز او را همان جا مشاهده مى كند؛ در اين زمان ، ((ملك الموت )) بر او بانگ مى زند كه : اى ملعون ! بايست ؛ باز فرار مى كند و مى آيد بر سر قبر آدم عليه السلام و مى گويد: اى آدم ! من به واسطه تو رانده شدم و طوق لعنت برگردنم افتاد. عزرائيل به آن سگ هاى جهنمى و ملائكه غلاظ و شداد دستور مى دهد كه بر او حمله كنند. سگ ها بر او حمله مى كنند و اطراف او را مى گيرند. ملائكه با گرزهاى آتشين بر مغز او مى كوبند تا جان خبيث و پليد او را بگيرند و به زندگى پر از مكر، فريب و كبر او پايان دهند.
روزى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وضو گرفت و در پاى درختخاردار خشكيدهاى در نزد ما آب دهان افكند و آن درختسبز شد و ميوه داد و در زمان حيات آن حضرت ما از ميوه آن شفا مىجستيم... اما سپس از پايين به بالا خشك شد و خار روييد و ميوههايش ريخت و سبزى و تازگى آن از ميان رفت. در اين حال بود كه ما از شهادت اميرالمؤمنان على عليهالسلام باخبر شديم. و ديگر ميوه نداد و ما از برگ آن بهرهمند بوديم و پس از چندى صبح كرديم و ديديم كه از ساقه آن خونى تازه مىجوشد و برگ آن هم خشك شده است. در همين حال خبر شهادت حسين عليهالسلام به ما رسيد و درختبه كلى خشك گرديد. تاريخ الخميس، باب هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم.